محمد مفيد مستوفى بافقى
187
جامع مفيدى ( فارسى )
نموده مهارت تمام بهم رسانيده كمر ملازمت خوانين آن ملك بر ميان بست ، و بعد از آنكه چند سال به خدمات مناسب قيام نموده مالك ملك و مال شد پاى در وادى غربت نهاده به اردوى معلى شتافت و به دستيارى طالع و خدمات پسنديده پرتو آفتاب عنايت خاقان فريدون حشمت سكندر شوكت دار امكان ، نظم : خسرو جمشيد جام و داور دارا علم * شاه كيخسرو حشم سلطان اسكندر بقا [ 157 الف ] سرور عالىنسب دينپرور والى حسب * آفتاب اوج شاهى سايهء لطف خدا اعنى سلطان اعظم و خاقان اعظم پادشاه گيتىپناه سمّى عم حبيب اللّه المؤيد من عند اللّه ابو المظفر ابو المنصور شاه عباس ماضى بهادر خان از مطلع مرحمت نامتناهى طالع شده بر وجنات احوالش تافت و به منصب جليل المرتبهء [ وزارت ] خطهء فردوسنماى يزد معزز و مفتخر گرديده پاى بر مدارج اعتبار و اقتدار نهاده بدان ملك شتافت و در كمال استقلال بامر مزبور قيام و اقدام نمود . چون چندى بر آن گذشت و زمانه بسى اوراق ليل و نهار درنوشت چون استحقاق آنمنزلت در آن عزيز نبود نسبت به رعايا و زيردستان سلوك ناپسند پيشگرفت و با عجزه و دهقانان به نقير و قطمير [ 57 ب ] مضايقه نمود و مع هذا كما ينبغى از عهدهء ضبط مال سركار خاصهء شريفه بيرون نمىتوانست آمد ، لهذا خلل فاحش به احوال ملك و مال راه يافت . چون پرتو اين خبر بر پيشگاه ضمير منير خاقان عدالتگستر رسيد رقم عزل بر صفحهء عمل وزير كشيده اختر جاه و جلال دستور نادان به سبب بىمايگى « 1 » دانش روى به مغرب زوال آورد و مدتى در اردوى معلى به جهت تنقيح محاسبات توقف داشت تا آنگاه كه رخت بر راحلهء فنا بسته روانهء بلاد عقبى گشت .
--> ( 1 ) - اصل : مايه